محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
597
خلد برين ( فارسى )
از دار السلطنهء قزوين به صوب آذربايجان روان شده به آهستگى قطع مسافت مىفرمود تا در حدود دار السلطنهء تبريز بار اقامت گشود . و چون خبر قرب ورود موكب مسعود به امير خان حاكم آنجا رسيد به زيب و زينت تمام و جاه و جلال مالا كلام با تمام مردم تبريز به استقبال موكب اقبال شتافته شرف پاى بوس دريافت و سادات و علما و صواحب و اعيان و صغير و كبير آن خطهء دلپذير به جواهر سرمهء غبار رهگذار شاه و شاهزاده ، ديدهء اميد روشن ديدند و ماهچهء رايت ظفر قرين به رسم و آئين سلاطين بر ساحت آن مملكت پرتو وصول افكنده دولتخانهء قديم تبريز كه مقر عز و شرف سلاطين عليهء اين دودمان ولايت نشان بود به نزول خاقان عليين آشيان و شاهزادهء عالى - شان ، غيرت خلد برين و رشك نگارخانهء چين گرديد و شهريار جهان بنا بر خدمات شايسته و ترددات بايستهء امير خان خدمتش را منظور نظر تربيت و احسان و به شرف مصاهرت اين و الا دودمان سرافراز فرموده همشيرهء مقدسهء خود فاطمه سلطان بيگم را به عقد ازدواج وى درآورد . اما پيشتر از آن كه حجلهء مواصلت زيب و زينت يابد ، خبر آمد آمد محمدگراى خان پادشاه تاتار مانع آن كار سزاوار گرديد . تفصيل اين اجمال آن كه قبل از اين به اخبار مترددين دار السلطنهء قزوين به وضوح پيوسته بود كه بعد از گرفتارى عادلگراى خان چون خبر به محمد گراى خان مىرسد كه پادشاه قزلباش به نظر اعزاز و احترام و تعظيم و اكرام در وى نگريسته عزم آن دارد كه خدمتش را به شرف مصاهرت و دامادى سرافراز فرمايد و اكنون در نهايت عزت و اعتبار در دولتخانهء پادشاهى روزگار مىگذراند والدهء عادلگراى خان جمعى از معتمدين را تعيين نموده بود كه با تحف و هداياى ارجمند از راه دربند به ايران آمده عذر توجهات شاهانه و عنايات پادشاهانه بخواهند و رخصت انصراف فرزند ارجمند را از شهريار دريا دل حاصل نموده خدمتش را از راه رعايت محبت و دوستى به ولايت خويش برند . و متعاقب آن چون از قتل عادلگراى خان خبردار مى - شوند ترك آن عزيمت كرده اكنون در مقام خونخواهى وى درآمدهاند .